با توجه به اینکه دوست خوبم "ماکان" من رو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده، بهتر دیدم که در این پست دعوتش رو بپذیرم و تو بازی شرکت کنم. بازی به این صورته که هر کسی بهترین پست وبلاگش رو از نظر خودش اعلام میکنه و در ادامه چند نفر از دوستانش رو به این بازی دعوت میکنه.
راستش تو این یک سال و خورده ای که از وبلاگ نویسی من میگذره تغییرات زیادی تو نوع نوشتنم دادم. اگه یادتون باشه در ماه های اول بیشتر به مسایل شخصی خودم توجه می کردم و پست هام اکثراً در برگیرنده اتفاقات زندگی عاطفیم بودند. اما با گذشت زمان کم کم این مسایل رو از وبلاگ جدا کردم و پست های وبلاگم شامل توضیحاتی در مورد کتاب ها و فیلم های مورد علاقه ام شدند. در این بین چند تا پست بودند که خیلی به دلم نشستند اما بیش از همه به پست "اگر من خدا بودم" علاقه دارم. دلیلش هم حسی هست که از خوندن این پست و تصور کردنش بهم دست میده. تصور اینکه روزی این قدرت و توانایی رو داشته باشم که اثراتی در روند کلی زندگی آدمها بگذارم هم برام شیرینه و هم فوق العاده مبهم و وحشتناک. چیزی که بیش از همه برام مهمه مسئولیتی هست که از داشتن قدرت متوجه افکار و اعمال آدم میشه...بگذریم. حرف در این مورد زیاده ، اما به رسم ادب و ادامه بازی من 4 تا از دوستانم رو به بازی دعوت می کنم:
امروز مشغول خوندن آرشیو وبلاگ مطرود بودم. لحن خاص و جالبی داره. واقعاْ از خوندن بعضی پست هاش لذت بردم. چند تاشو اینجا میارم:
-
"هر انقلابی تا وقتی انقلابیست که پیروز نشده باشد". این حرف را یک روز چهگوارا در کوهستانهای بولیوی به من گفت، وقتی که از او پرسیدم چرا هیچ انقلابی را تا پایان همراهی نمیکند.
-
مردم میمیرند به همین سادگی و تو هرگز نمیتوانی باور کنی کسی را که دوست داری یک روز از دست میدهی.
برای همین است که من خودخواهی میکنم و دوست دارم زودتر از او بمیرم.
به کسی نگوئید امّا از تنها ماندن میترسم. -
عشق با اصول ریاضی و فلسفه قابل تعریف نیست، عشق تنها با قانون عشق تعریف میشود.
عشق از نظر من همآغوشی زن فاحشهی همسایهام با شوهر مریضش بود، صبحها که خسته از آغوش شهوت مردان زندار میآمد. -
آدمها هر روز میمیرند، ظرف میشورن، زمین میشورن و وقتی لحظهی رفتن میرسه از خودشون میپرسن که زندگی همش همین بود؟( برگرفته از متن فیلمنامه ی "محبوب میلیون دلاری")
-
وقتی فکر میکنی جواب همهی مجهولات رو میدونی، میبینی که پرسشها میتونه تغییر کنه.
When you think you have all the answers to the questions in your life, the questions change -
یادت میآید تو همیشه دنبال فلسفهی والنتاین بودی و ریشهی شرقیاش را میخواستی، من امّا همیشه سادهتر از فلسفههایت بودم.
من تنها دنبال فرصت کوچکی بودم که به تو ابراز عشق کنم، شرقی و غربیاش برایم فرقی نداشت...
چندی قبل در وبلاگ عصیان(نیما اکبرپور) مطلبی در توضیح حرکت "فلش موب" خوندم که برام خیلی جالب بود. فلش موب نوع جدیدی از اعتراض است که در آن گروهی از مردم به طور ناگهانی در یک مکان عمومی گردهم می آیند و برای زمان کوتاهی حرکتی غیرعادی را انجام می دهند و سپس به سرعت متفرق می شوند. همچنین این حرکت می تواند توسط تعداد زیادی از مردم که کار بخصوصی را در مکان های مختلف ولی بصورت همزمان انجام می دهند رخ دهد . از مشخصات بارز «فلاش موب» انجام حرکات نمادين بدون سر دادن شعار است.
به دلیل عجیب بودن این حرکت ،بازتاب خبری آن می تواند موجب جلب توجه اذهان عمومی به موضوع مورد نظر شده و سبب شود که شرکت کنندگان به هدف خود برسند. یکی از نمونه های موفق فلش موب در ناآرامی های سال 2005 فرانسه اتفاق افتاد که توسط تلفن های همراه طرح ریزی شد. در یکی دیگر از نمونه های موفق فلش موب در تورنتو مردم برای چند دقیقه در خیابان جمع شده و همدیگر رو با بالشت می زدند یا در نمونه ای دیگر در نیوکاسل شرکت کنندگان برای لحظاتی مانند مجسمه خشک شدند و سپس با حرکتی شبیه قطار بازی خودمان به حرکت افتادند. بخاطر جدید بودن فلش موب و سرعت عمل مورد نیاز ، معمولاً هماهنگی و گسترش آن توسط اینترنت و تلفن همراه صورت می گیرد. حتی برای طرح ریزی این حرکت در نقاط مختلف دنیا، وب سایت فلش موب ساخته شده است. نوع طراحی و اجرای این حرکت برای من خیلی جالب بود. بهمین خاطر مدتی در جستجوی نمونه های آن در کشورهای غربی بودم. کلیپی که پایین نمایش داده می شود تصاویری از یک نمونه موفق فلش موب است که در نیوکاسل اجرا شده است.
همونطور که دیدید حرکت از ابتدا تا انتها بصورت بسیار منظم و هماهنگ اجرا شد و همه شرکت کنندگان با توجه به اهمیت موضوع و لزوم اجرای درست آن با دیگران همکاری کردند و کل ماجرا به خوبی به پایان رسید. در ایران نیز قرار بود که روز 30 دی ماه در اعتراض به افزایش تعرفه های تلفن همراه حرکتی صورت گیرد. به این صورت که همه ی دارندگان تلفت همراه برای مدت یک روز کامل گوشی های خود را خاموش کنند. نتیجه چه شد؟ گروهی از مردم اس ام اس دعوت به این همکاری را برای هم فرستادند اما در عمل هیچکس چنین کاری نکرد و قضیه ناتمام رها شد. این روزها هم بحث فیلم 300 و توهین به ایرانیان داغ است و در وبلاگستان همه جا بحث انجام حرکتی هماهنگ برای اعتراض به پخش این فیلم است. اما تا چه حد در این زمینه موفق خواهیم بود؟ به نظر شخص من در فرهنگ یک ایرانی انجام کار گروهی و هماهنگ به این صورت جایی ندارد. ما همیشه دنبال این هستیم که خودمان را نشان بدهیم. یکه تاز ِ میدان باشیم و همه ی چشم ها را طرف خودمان جلب کنیم. بهمین خاطر اکثر اوقات مصالح عمومی را فدای نفع شخصی خودمان می کنیم. یا در بهترین حالت می گوییم: "اصلاً به من چه؟ بقیه حتماً کاری خواهند کرد.."
به نظر شما اینطور نیست؟ آیا ما تغییر کردیم؟ آیا مفهوم کار گروهی و نتیجه گیری دسته جمعی وارد ذهن ما شده؟ کمی منتظر بمانید تا ببینیم...
نیست؟ با خوندن وبلاگ عصیان (نیما اکبرپور) واقعاْ گیج شدم...حتماْ شنیدین که دولت طرحی رو تصویب کرده که به موجب اون جهت ساماندهی به امر انتشار اطلاعات و دسترسی عموم مردم به اخبار معتبر باید تمام وب سایت ها و وبلاگ ها برای ادامه فعالیت خودشون در این سایت ثبت نام کنند. در این سایت توضیحی درباره اهداف این طرح نوشته شده که جالبه :"انتظام امور و فعاليتهای اطلاعرسانی و توسعه خدمات دسترسی به اينترنت در کشور و با هدف ساماندهی (ثبت، حمايت و نظارت) فعاليت پايگاههای اطلاعرسانی اينترنتی ايرانی در کشور، با مدنظر قراردادن حق دسترسی آزاد و سالم مردم به اطلاعات و دانش، حمايت از پايگاههای اطلاعرسانی قانونی و رعايت حقوق اجتماعی و صيانت از ارزشهای اسلامی، ملی، فرهنگی و اجتماعی کشور" . زمان آغاز فعالیت این طرح هم دی ماه عنوان شده. یعنی از دی ماه من و شما باید برای ثبت وبلاگمون بریم و اسم و شماره شناسنامه و آدرس محل سکونت و محل کار و تلفن و ... خودمون رو بدیم تا اگه خدای نکرده به مشکلی برخوردیم (یا مشکلی پیش آوردیم!!!) دولت بیاد و ما رو ارشاد کنه. حمایت کنه. خلاصه کلی بهمون میرسه...
نمیدونم این طرح با چه نیتی ارائه شده اما من همون فکری رو میکنم که همه شما میکنید. ایجاد بستر قانونی برای کنترل فزاینده و سانسور گسترده. یعنی اینکه من حق ندارم در چهاردیواری وبلاگم حرفم رو بزنم خاطراتم رو بنویسم نظراتم رو در مورد دنیا بگم و حتماْ باید یه آقا بالاسر من رو کنترل کنه که مطابق خواست اون عمل کنم. نمیدونم شاید تقویم دیواری اتاق من زمان رو اشتباه نشون میده...احیانا الآن قرن ۱۴ و ۱۵ میلادی نیست؟
کیبورد آزاد در این مورد متن جالبی نوشته و این هم کمیته حمایت از حقوق وبلاگ ها
الحاقیه: در پی اعتراض گسترده وبلاگ نویسان و ترس از ایجاد یک بمب گوگلی دیگر وزارت فرهنگ و ارشاد طی یک اقدام بی سر و صدا ثبت نام وبلاگ های بدون دامنه اختصاصی را اجباری ندانست و در توضیحات خود آورد که:" ثبت وب لاگ های بدون دامنه اختصاصی ، اجباری نمی باشد. در صورت تمایل به ثبت وب لاگ ، از اطلاعات جمع آوری شده در طرح های حمایت از پایگاه های اینترنتی استفاده خواهد شد." بدین ترتیب تنها دارندگان وب سایت ها و وبلاگ های با دامنه اختصاصی ملزم به ثبت اطلاعات خود در سایت مزبور هستند.
دایره المعارف آنلاینی که نویسندگان آن کاربران عادی اینترنت هستند. روند کار ویکی پدیا به این صورت است که همانند هر دایره المعارف دیگری درباره هر مدخل و اصطلاحی اطلاعات جامعی ثبت شده است که کاربر می تواند از اطلاعات آن استفاده کند و تا اینجا ویکی پدیا هیچگونه تفاوت ساختاری با دایره المعارف های زمان پدربزرگمان ندارد! اما نقطه تمایز ویکی پدیا از دیگر نمونه های مشابه در این است که هر کاربر می تواند با توجه به اطلاعات خود در مورد هر مدخل آن را بازنویسی و ویرایش کند. به این ترتیب دایره المعارفی بر اساس دانسته های کاربران که عموم مردم جهان هستند شکل می گیرد که در نوع خودش از لحاظ ایده و ساختار بی نظیر است. اما این روش حضور کاربران در تالیف اطلاعات ضعف بزرگی نیز دارد و آن اینست که آیا اطلاعاتی که به این صورت توسط مردم عادی ثبت می شوند مطمئن و قابل استناد هستند؟
در عمل و با توجه به شواهد باید گفت نه. نمونه های فراوانی در ویکی دیا وجود دارد که اثبات می کند اطلاعات ثبت شده توسط کاربران غلط بوده است.پس راه چاره چیست که هم بتوان از مردم عادی و اطلاعاتشان استفاده کرد و هم اینکه از اعتبار علمی کار کاسته نشود؟
لری سنگر که از بنیانگذاران اصلی ویکی پدیا بوده در اینباره راه حلی ارائه کرده که تاکنون موفق بوده است. طرح لری سنگر به این صورت است که شعبه دیگری از ویکی پدیا با نام سیتیزن دیوم ( به معنای موارد مورد نیاز شهروندان) ارائه میشود که ساختار ارائه اطلاعات آن همانند روال کار ویکی پدیا است با این تفاوت که کاربران به دو گروه نویسنده و ویراستار تقسیم می شوند و هر نویسنده ای قادر است که درباره هر اصطلاح و مدخلی مطلب بنویسد اما تا زمانی که یک ویراستار که در زمینه ی متن او تخصص دارد آن را تایید نکند متن نوشته شده از اعتبار برخوردار نیست. در این صورت شما به عنوان خواننده "سیتیزن دیوم" مطمئن خواهید بود که می توانید به متن هایی که مورد تایید ویراستار قرار گرفته اعتماد کنید و می دانید که باقی متن ها که تایید نشده اند چندان مورد اعتماد نیستند. به این صورت هم از مشارکت کاربران در ساخت دایره المعارف استفاده می شود و هم اعتبار آن زیر سوال نمیرود. پروژه های اینچنینی در رسانه های بین المللی آنچنان مورد توجه قرار گرفته که از آن بعنوان نسل دوم وب یاد می کنند چون نشانگر تعامل مستقیم کاربر و سرور می باشد و رابطه یکسویه رایج در رسانه های دیگر را یک قدم به جلو برده است.
پ ن: ای کاربران ایرانی حالا شما هی بروید چت کنید باشد که مورد قبول حق تعالی قرار گیرد.
پ ن: ظاهرا سایت سیتیزن دیوم به دلایل نامعلومی در دسترس نیست.
