تبليغاتX
چقدر خوب بود اگه ...


داره از قبیله ی ما یکی یکی کم میشه

                  هر چی دوست داشتم و دارم راهی عدم میشه


هر چی دوست داشتم و دارم راهی عدم میشه....


مثل ابرای زمستون دلم از غصه پره

                     شیشه ی نازک دل منتظر تلنگره




2 نوشته شده توسط آرمان در پنجشنبه 23 مهر1388 و ساعت 16:41 |

تصویر رویایی
           زمین دور تو میگرده

                    زمان دست تو افتاده

          تماشا کن

                   سکوت تو عجب عمقی به شب داده

          تمام خونه پر میشه

                   از این تصویر رویایی

         تماشا کن، تماشا کن

                  چه بیرحمانه زیبایی...


2 نوشته شده توسط آرمان در جمعه 22 خرداد1388 و ساعت 18:34 |

پدران خاص

دیروز در تمامی برنامه های خبری، گزارشی از جنایت هولناک یک مرد اتریشی در مورد دخترش مخابره شد که هر انسان نرمال و عاقلی از شنیدن اون شوکه میشد. آقای جوزف فریتزل اهل اتریش به مدل 24 سال دخترش الیزابت رو در زیرزمین خانه اش حبس کرده بود و از 14 سالگی به او تجاوز می کرد و 7 بار دخترش رو حامله کرد و در مورد مرگ یکی از فرزندان دخترش هم سستی کرد و بطور غیر مستقیم باعث مرگ نوزاد شد. اونکه میدونست نوزاد جدید دخترش از مشکل تنفسی رنج میبره، نوزاد رو به بیمارستان نبرد تا در نهایت نوزاد بیچاره جونشو از دست بده...

در طول این 24 سال وی دخترش رو در زیر زمین خونه زندانی و بارها به دخترش تجاوز کرده و هیچ چیزی به همسرش نگفته بود و حتی الیزابت رو مجبور کرده بود که نامه ای بنویسه به این مضمون که از خونه فرار کرده و نمیخواد به خونه برگرده. خبر وحشتناکی هست. آدم از تصور جنایات این پدر اتریشی چندشش میشه. اینکه برای 24 سال آزادی رو از انسانی سلب بکنی و هر روز اون رو مورد آزار و اذیت قرار بدی و در نهایت هم اسم خودت رو بذاری پدر. سرانجام دادگاه دیروز برای آقای فریتزل حکم صادر کرد و اون رو به حبس ابد محکوم کرد.

* * *

گرچه این مورد خیلی وحشتناک و نادره اما به نظرم از این دست پدرها کم نداریم. پدرهایی که بصورت جسمی و فیزیکی به دخترشون تجاوز نمی کنن اما از لحاظ فکری و روانی اونقدر فرزندانشون رو تحت سلطه و شکنجه قرار میدن که فرقی با تجاوز جسمی نداره.

پدرانی که حتی آزادی انتخاب مسیر زندگی، انتخاب همسر و خیلی موارد دیگه رو به فرزندانشون نمیدن و فرزندشون رو درون فکر محدود خودشون زندانی می کنن و با محدودیت ها و قیدو بندهای بی مورد هر روز روان فرزندشون رو مورد تجاوز قرار میدن. امثال آقای فریتزل کم نیستند، حتی در ایران، حتی دور و بر خودمون... کافیه دقیقتر نگاه کنیم...

واقعاً میشه به چنین انسانهایی گفت پدر؟



2 نوشته شده توسط آرمان در جمعه 30 اسفند1387 و ساعت 13:51 |

"ترانه خانه"

من خواب دیده ام که "ترانه های بیداری" به میلادی دوباره می رسند
عشق در راه است
من خواب دیده ام
عشق در راه است و تو را "ضیافت آواز"، چشم به راه است
دیر نخواهد شد
میدانم...میدانی...ضیافت آواز

میدانم که خواندن را بهتر از همیشه میدانی

"ترانه خانه" از عطر تو مست است
از اتفاق دوباره شنیدنِ تو سر از پا نمی شناسد
"ترانه خانه" شنیدنت را دل دل می کند
من خواب دیده ام!
من خواب دیده ام که "ضیافت بیداری" در راه است...
من بیداری آواز را خواب دیده ام...


* چه شیرین بود و هست. من، تو، ترانه خانه و طعم لبهایمان، لرزش دستان من بر اندام لطیف تو، رد لبهای تو بر روی لبهای من...


2 نوشته شده توسط آرمان در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 14:35 |

زندگي چيست مگر
زندگي زندانست
و در آن
زنده بودن بي عشق بي شوق
زنده بودن تهي از شور و حيات
خيمه شب بازي بس مسخره ايست
در دل يك زندان
                      آه ، بازيچه شدن
                      چه غم جانكاهيست .......


2 نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 2:55 |

You`re the one




عجب نگاهی داری...

2 نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 26 اسفند1387 و ساعت 12:10 |




هنوز هم اسم تو تنها اسمیه که حرف اولش رو با حروف بزرگ می نویسم...






2 نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 17:59 |

Mr. By the Law
لابلای صفحات ذهنم اونجا که آینده رو از روی حال پاکنویس می کنم هرگز به تو لقب گمشده نمیدم و از اون مهمتر هرگز نمیذارم کسی باعث بشه پاکنویس ذهنم خط خوردگی داشته باشه.

 من هر لحظه تو رو تازه و ناب و خواستنی تر پیدا می کنم و عاشقتر میشم و واسم ملموستر میشی.

ذهنمو که میشناسی؟ مدفن خاطرات نیست. کارگاه تولید آینده ی دلخواهمونه!

تا کور شود هر آنکه نتواند دید!


2 نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت 21:28 |