هنوز هم اسم تو تنها اسمیه که حرف اولش رو با حروف بزرگ می نویسم...
2 نوشته شده توسط
آرمان در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 17:59 |
درباره ...
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟
یک طرف زیبایی است و طرف دیگر درهم شکستگان و پایمال شدگان. هر قدر هم این کار دشوار باشد من می خواهم به هر دو طرف وفادار بمانم.
من از همه رنگ ها آزاد شدم و دیگر سرنوشت روح خود را به سرنوشت هیچ عقیده ای پیوند نمی زنم. من می دانم که مقام عقاید پایین تر از مقام یک روح خلاقه است.
منوی وبلاگ
موضوعات
نوشته های پیشین
- مهر 1388
- تیر 1388
- خرداد 1388
- فروردین 1388
- اسفند 1387
- دی 1387
- آبان 1387
- شهریور 1387
- مرداد 1387
- اردیبهشت 1387
- اسفند 1386
- بهمن 1386
- دی 1386
- آذر 1386
- آبان 1386
- مهر 1386
- شهریور 1386
- مرداد 1386
- تیر 1386
- خرداد 1386
- اردیبهشت 1386
- فروردین 1386
- اسفند 1385
- بهمن 1385
- دی 1385
- آذر 1385
- آبان 1385
- مهر 1385
- شهریور 1385
- مرداد 1385
- تیر 1385
- خرداد 1385
پیوندها
- شبي را به يادم سر كن
- یک پزشک
- پسر فهمیده
- غلاف تمام فلزی
- عصیان
- مطرود
- افلاطون کنار بخاری
- الیزه
- فلسفه در اتاق خواب
- سرگیجه های بعد از شراب
- روزهای مبادا
- بعضی وقت ها...
- یادداشت های یک حشره
- من و دورانم
- دست نویس
- شهبانو
- یک نفر شورشی
- دل نوشتهای شب نشین...
- مصلوب
