تبليغاتX
چقدر خوب بود اگه ...

ماهی قرمز کوچولو

ماهی ِقرمز ِ کوچیک ِسفره ی هفت سین ِمن چه بی تابی می کنه. تند تند نفس میکشه و از اینور ِ تنگ به اونور میره. طفلی نمیدونه به حکم ِجبر ِزمانه باید چند روز بعد از تحویل سال بمیره.

سال نو مبارک.

 


2 نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 28 اسفند1385 و ساعت 15:5 |

فلش موب

چندی قبل در وبلاگ عصیان(نیما اکبرپور) مطلبی در توضیح حرکت "فلش موب" خوندم که برام خیلی جالب بود. فلش موب نوع جدیدی از اعتراض است که در آن گروهی از مردم به طور ناگهانی در یک مکان عمومی گردهم می آیند و برای زمان کوتاهی حرکتی غیرعادی را انجام می دهند و سپس به سرعت متفرق می شوند. همچنین این حرکت می تواند توسط تعداد زیادی از مردم که کار بخصوصی را در مکان های مختلف ولی بصورت همزمان انجام می دهند رخ دهد . از مشخصات بارز «فلاش موب» انجام حرکات نمادين بدون سر دادن شعار است.

به دلیل عجیب بودن این حرکت ،بازتاب خبری آن می تواند موجب جلب توجه اذهان عمومی به موضوع مورد نظر شده و سبب شود که شرکت کنندگان به هدف خود برسند. یکی از نمونه های موفق فلش موب در ناآرامی های سال 2005 فرانسه اتفاق افتاد که توسط تلفن های همراه طرح ریزی شد. در یکی دیگر از نمونه های موفق فلش موب در تورنتو مردم برای چند دقیقه در خیابان جمع شده و همدیگر رو با بالشت می زدند یا در نمونه ای دیگر در نیوکاسل شرکت کنندگان برای لحظاتی مانند مجسمه خشک شدند و سپس با حرکتی شبیه قطار بازی خودمان به حرکت افتادند. بخاطر جدید بودن فلش موب و سرعت عمل مورد نیاز ، معمولاً هماهنگی و گسترش آن توسط اینترنت و تلفن همراه صورت می گیرد. حتی برای طرح ریزی این حرکت در نقاط مختلف دنیا، وب سایت فلش موب ساخته شده است. نوع طراحی و اجرای این حرکت برای من خیلی جالب بود. بهمین خاطر مدتی در جستجوی نمونه های آن در کشورهای غربی بودم. کلیپی که پایین نمایش داده می شود تصاویری از یک نمونه موفق فلش موب است که در نیوکاسل اجرا شده است.

همونطور که دیدید حرکت از ابتدا تا انتها بصورت بسیار منظم و هماهنگ اجرا شد و همه شرکت کنندگان با توجه به اهمیت موضوع و لزوم اجرای درست آن با دیگران همکاری کردند و کل ماجرا به خوبی به پایان رسید. در ایران نیز قرار بود که روز 30 دی ماه در اعتراض به افزایش تعرفه های تلفن همراه حرکتی صورت گیرد. به این صورت که همه ی دارندگان تلفت همراه برای مدت یک روز کامل گوشی های خود را خاموش کنند. نتیجه چه شد؟ گروهی از مردم اس ام اس دعوت به این همکاری را برای هم فرستادند اما در عمل هیچکس چنین کاری نکرد و قضیه ناتمام رها شد. این روزها هم بحث فیلم 300 و توهین به ایرانیان داغ است و در وبلاگستان همه جا بحث انجام حرکتی هماهنگ برای اعتراض به پخش این فیلم است. اما تا چه حد در این زمینه موفق خواهیم بود؟ به نظر شخص من در فرهنگ یک ایرانی انجام کار گروهی و هماهنگ به این صورت جایی ندارد. ما همیشه دنبال این هستیم که خودمان را نشان بدهیم. یکه تاز ِ میدان باشیم و همه ی چشم ها را طرف خودمان جلب کنیم. بهمین خاطر اکثر اوقات مصالح عمومی را فدای نفع شخصی خودمان می کنیم. یا در بهترین حالت می گوییم: "اصلاً به من چه؟ بقیه حتماً کاری خواهند کرد.."

به نظر شما اینطور نیست؟ آیا ما تغییر کردیم؟ آیا مفهوم کار گروهی و نتیجه گیری دسته جمعی وارد ذهن ما شده؟ کمی منتظر بمانید تا ببینیم...

 

 


2 نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه 22 اسفند1385 و ساعت 1:48 |

روزنه

تو روزنه ی نوري درخانه ظلمت پوش
ديباچه ی آوازي بر متن شب خاموش
 
چيزي به من از باران، چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه، چيزي به من از آواز
مي‌بخشي و مي‌خوابي در بستري از اعجاز
مي‌مانم و مي‌رويم درسنگر يک آغوش
بر متن شب خاموش

شب، حوصله مي سوزد وقتي که تو درخوابي
ظلمت همه دنياست وقتي تو نمي‌تابي
تنديسه ی تنهايي در خوابي و زيبايي
مهتابي و بر پيکر دوري و همينجايي
در خانه ظلمت پوش

چيزي به من از باران، چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه، چيزي به من از آواز
مي‌بخشي و مي‌خوابي در بستري از اعجاز
مي‌مانم و مي‌رويم درسنگر يک آغوش
بر متن شب خاموش

تو روزنه ی نوري درخانه ظلمت پوش
ديباچه آوازي بر متن شب خاموش


2 نوشته شده توسط آرمان در جمعه 18 اسفند1385 و ساعت 0:11 |

مولن روژ

امروز يكباره به ياد فيلم موزيكال و زيباي"مولن روژ "با هنرنمایی کم نظير"نيكول كيدمن "و "ايوان مك گرگور "افتادم. فيلم رو دو سال پيش ديدم. داستان كلي فيلم خيلي عادي و تا حدی تكراري بنظر ميرسه. يك ترانه سرای ساده و معمولي (با بازي ايوان مك گرگور) دلباخته ِخواننده و رقاص يكي از بهترين سالن هاي رقص پاريس ميشه. اين خانم ِ جوان( با بازي نيكول كيدمن) در ظاهر آدم شاد و خوشبختي به نظر میرسه. یک خواننده و رقاص محبوب که هزاران مرد دلباخته ی اون هستند. حتي يكي از ثروتمندترين مردان فرانسه آرزوي اينو داره كه شبي رو با اون سپري كنه... اما وقتي من و شما بعنوان بيننده از طريق جوان ترانه نويس به زندگي خصوصي اين خانم جوان سرك مي كشيم متوجه ميشيم كه اوضاع به شكلي كه از بيرون به نظر ميرسه بر وفق ِمراد ِخانم خواننده نيست.

زن ِجوان براي اينكه كارش رو در مولن روژ حفظ كنه مجبوره گوش به فرمان صاحب سالن باشه و طبق خواست اون زندگي كنه. حتي جايي در فيلم مي بينيم كنت ِثروتمند به صاحب ِسالن پيشنهاد ميده كه اگه بتونه زن جوان رو براي خودش داشته باشه كمك ِمالي هنگفتي به مولن روژ ميكنه و صاحب سالن هم خواننده رو تحت فشار ميذاره كه به اين كار تن بده. و از اينجاست كه كم كم رابطه ي عاشقانه ي ترانه نويس و خواننده شروع ميشه و كشمكشي بين كنت(نماد قدرت) و ترانه نويس(نماد احساس) بوجود مياد كه هسته اصلي داستان رو شكل ميده. بيشتر از اين ماجراي فيلم رو تعريف نمي كنم تا فيلم براتون جذابيت داشته باشه. اما يادتون باشه اين فيلم عاشقانه با بقيه فيلم هاي عاشقانه فرق داره!

لينكي كه بالا گذاشتم يه كليپ ۳ دقيقه اي از يكي از ترانه هاي فيلم هست. پيشنهاد مي كنم تا آخرش رو با صدا نگاه كنين.(كافيه روي دكمه Play كليك كنيد و كمي صبور باشيد تا كليپ كاملاً لود بشه)

 


2 نوشته شده توسط آرمان در جمعه 11 اسفند1385 و ساعت 16:7 |

راه من

متن زير بخش هایی از گفتار سوم كتاب "چنین گفت زرتشت" اثر "نیچه" است:

به راستي دوست نمي دارم آناني را كه هر چيزي را نيك مي دانند و اين جهان را بهترين جهان مي خوانند من اينان را "به همه چيز رضا" مي نامم. بهترين چشايي نه از آن ِ به همه چيز رضايي است كه هر چيز را تواند چشيد. من آن زبان ها و معده هاي سركش ِ گزيننده را پاس مي دارم كه "من" و "آري" و "نه" گفتن آموخته اند. هر چيزي را جويدن و گواردن طبع سليم خوكانه است! هميشه آري گفتن كار خر است و آنكس كه جان خران دارد!

ذوق ِ من زردِ تند و سرخِِِ ِآتشي را مي پسندد. ذوق ام خون را با همه ي رنگ ها مي آميزد. هر كس كه خانه خويش را دوغابِ سفيد زند، روان ِ دوغاب خورده ي خود را بر من فاش مي كند.

من نگون بخت مي نامم آناني را كه بيش از يك راه در پيش ندارند كه يا بايد جانورِ ِشرير شوند يا رام كننده شرير ِ جانوران. و نيز نگون بخت مي نامم آناني را كه هميشه بايد چشم به راه باشند. چنين كساني با ذوق من ناسازگارند. به راستي من نيز چشم به راه ماندن را آموخته ام اما تنها چشم به راه خويش ماندن را. و بالاتر از همه ايستادن و راه رفتن و دويدن و جهيدن و بالا رفتن و رقصيدن را. باري اينست آموزه ي من. آن كه ميخواهد روزي پريدن آموزد نخست مي بايد ايستادن و دويدن و بالا رفتن و رقصيدن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نميكنند.

من از بسي راه ها و روش ها به حقيقت خويش رسيده ام. و هميشه راه را به اكراه پرسيده ام. زيرا اين كار هميشه با ذوق من ناسازگار است. خوش تر داشته ام از خود راه ها بپرسم و جويا شوم. رفتنم همه جويش بوده است و پرسش. و به راستي براي چنين پرسش ها پاسخ نيز مي بايد آموخت. باري اين ذوق من است. ذوقي كه نه خوب است و نه بد ، بلكه ذوق من است. ذوقي كه از آن ديگر نه شرم دارم و نهانش مي دارم.

به آناني كه راه را از من پرسيده اند چنين پاسخ داده ام:" اكنون اين راه من است. راه شما كدام است؟" زيرا راه مطلق در كار نيست.

 چنين گفت زرتشت.


2 نوشته شده توسط آرمان در شنبه 5 اسفند1385 و ساعت 8:52 |

Hot links

تو این پست یه سری لینک های توپ میذارم که حالشو ببرین:

عکس های هدیه تهرانی و شوهر امریکایی اش

عکس های خصوصی نیکی کریمی در جزیره کیش

دستگیری عوامل پخش فیلم های خصوصی بازیگران زن 

یکی از نمایندگان مجلس در حین ارتکاب به جرم


 

خوب فکر می کنم به اندازه کافی از کاری که کردم کفری شدید. البته بهتون حق میدم از من و وبلاگم بعید بود که بخوام از زندگی خصوصی دیگران و حریم خانوادگیشون چیزی بنویسم یا لینک عکس بازیگری رو بذارم( که البته این کار رو هم نکردم!! و تمام لینک های بالا لینک بیوگرافی نویسندگان مورد علاقه ام هستند) اما از نوشتن این پست تنها یه هدف داشتم. میخواستم بهتون ثابت کنم که تمام مشکلات از خود ماست. خود ما هستیم که مشتاقیم در زندگی خصوصی دیگران سرک کشیده و وارد حریم شخصی اونها بشیم.بر فرض اينكه كسي از زندگي خصوصي اين اشخاص چيزي فهميده باشه و گیرم من واقعاْ لینک این عکس های بالا رو در متنم قرار می دادم شما واقعاْ میخواستید ببینید؟ و اگر میخواستید ببینید در مورد کارتون فکر کرده بودید؟ بهتر نیست کمی در مورد خودمون و اعمالمون فکر کنیم و همونطور كه در جامعه خودمون رو بسيار پاك و اخلاقگرا نشون ميديم در نهان هم واقعاً به گفته ها و افكارمون پايبند باشيم؟ کمی فکر کنید..



2 نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه 1 اسفند1385 و ساعت 14:44 |