"رنج روح" عنوان کتابی است از "ایروینگ استون" که به شرح داستان زندگی "زیگموند فروید" می پردازد. استون در این کتاب به توصیف دوره جوانی و دانشجویی فروید پرداخته و جزییات زندگی خصوصی او را روایت می کند. آشنایی زیگموند با مارتا و نامزدی و ازدواج آنها مو به مو توسط نویسنده شرح داده می شود. اما نقطه قوت کتاب 860 صفحه ای "رنج روح" در روایت زندگی خصوصی فروید نیست: بلکه زیبایی متن کتاب به پرداخت دقیق به سبک زندگی مردم اتریش در دهه های آخر قرن 19 میلادی و رخدادهای سیاسی آن زمان بر می گردد. در کنار این موارد ذکر نمونه هایی از شواهد و بیماریهایی که به نتیجه گیری شگرف فروید منتهی می شود به جذابیت این روایت می افزاید. فروید در پی معاینات بیماران و بررسی های متعدد در میان بیماران عصبی خود به این نکته پی می برد که بسیاری از بیماران عصبی که دچار اختلال در دستگاه عصبی خود شده اند یا صدمات جسمی دیده اند در گذشته خاطرات و تجربه های تلخ جنسی داشتند. در میان این خاطرات تلخ انواع تجاوز ، ناکامی و محرومیت های جنسی دیده می شود.
"فروید" با بررسی این شواهد به این باور میرسد که منشا بسیاری از بیماری های جسمی صدمات روانی است و اگر بتوانیم امراض مربوط به طبیعت جنسی بشر را مطالعه کنیم می توانیم میزان بیماری های روانی را کاهش دهیم. وی در ادامه تحقیقاتش به آنجا میرسد که وقوع یک حادثه تلخ جنسی در دوران کودکی و یا جوانی و حتی در دوران ازدواج که به سادگی فراموش شده است می تواند زمینه ساز مشکلات و صدمات روحی و روانی گردد. این حادثه ناگوار جنسی پس از مدتی از حافظه خودآگاه محو شده و اندک اندک به ضمیر ناخودآگاه منتقل می شود و آنجا باقی می ماند تا اینکه پس از گذشت سالها با وقوع رخدادی دیگر تحریک شده و مجدداً در ضمیر نا خودآگاه فعال شده و به حافظه خودآگاه منتقل می شود و باعث انواع صدمات جسمی و روانی می شود.
"فروید" می گوید: در میان ناهنجاری ها باید راهی به هنجار یافت. با آموختن همه چیز درباره ضمیر ناخودآگاه باید ساختمانی از ادراک و تفاهم درست کرد تا از طریق آن عملکرد ضمیر پنهان را بر ضمیر آشکار نشان داد و راه را بر هر گونه صدمه روحی بست...
خبر فوری: بخاطر بروز پاره ای از مشکلات از طرف خانواده و ایجاد محدودیت از این به بعد خیلی کم میتونم بیام نت. خوب دیگه اینجا ایرانه... تنها برداشتی که از فعالیتم در اینترنت شده رابطه با جنس مخالفه! امروز مزد کارهامو گرفتم. خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه... منو ببخشید.
اینجا جسدی را تشییع می کنند که هنوز نفس می کشد. بوی دسته گلهای سفارش شده را حس می کنم و مرگ چه خوشبوست اگر از نزدیکانت به تو هدیه شود...
یا حق
نکته دوم: همیشه دختر خوبه چادریه و پسر مثبته ریشدار و دختر بده مانتویی و پسر خلافه چهار تیغه!!!
نکته سوم: تو همه ی سریالهای ارزشی تلویزیون اون زوجهایی که اصلاً با هم حرف نزدند و بابا و مامانشون براشون رفتن خواستگاری خوشبختند و تفاهم دارند ولی اون زوجهایی که قبل از ازدواج همدیگر رو میشناختند بعد از ازدواج کارشون به طلاق و طلاق کشی میرسه.. مثل اینکه آخرالزمون شده ننه!!!
نکته چهارم: خدمت آنان که فکر می کنند ما گوشمان دراز است آینه بدهید تا ببینند که ...
نکته پنجم: ساعت ها فکر و افسوس...
کمی که دقت کردم متوجه شدم همه کسانی که به موفقیتی رسیدند یا کارهای بزرگی انجام دادند در یک لحظه خاص جسارت به خرج دادند و تصمیمی گرفتند که بقیه نمی تونستند یا جراتش رو نداشتند. همین جسارت به موقع باعث میشه که افراد جسور به دنبال کارهایی برند که شاید به ظاهر منطقی نباشه ولی با سعی و تلاش به نتیجه میرسند و تعجب همه رو بر می انگیزند...
جسارت باعث میشه که گالیله بخاطر اظهار گرد بودن زمین برای ابد ماندگار بشه در حالی که شاید همون موقع یه چوپان ساده هم وقتی به آسمون نگاه میکرده همین برداشت رو داشته ولی جرات بیان کردنش رو نداشته. جسارت باعث میشه که نظر شخص چه درست چه غلط به نقد گذاشته بشه و دلایل درستی یا نادرستی اون مشخص بشه و در نهایت به نتیجه برسه ولی با محافظه کاری و مصلحت اندیشی هیچوقت نمیشه به موفقیت پایدار رسید. هیچ وقت!!!
اگه بخوام یه قانون کلی در این باره بگم اینه که:
"داشتن جسارت هیچ تضمینی برای رسیدن به موفقیت نیست ولی یادمون باشه که همه آدمهای موفق جسور هستند و به موقع از جسارتشون استفاده می کنند"
شاید بشه گفت جسارت یکی از فاکتورهای لازم برای موفقیت باشه منتها شخص باید توانایی مدیریت جسارت رو هم داشته باشه تا به بیراهه کشیده نشه. من هم یه چند وقتیه که تصمیم گرفتم که جسارت رو وارد زندگیم بکنم و به موقع ازش استفاده کنم و همین کار رو کردم و حتی در چند مورد که اصلاً انتظارش رو هم نداشتم به نتیجه رسیدم. کلام آخر:
" جسارت برای همه لازم است. حتی شما دوست عزیز"
